تبليغاتX
تو عشق من

تو عشق من

خیانت از توئی هرگز

خیانت کرده ای آری

ولی گویم نفهمیدی

بدی از کار من بوده
که تو اینگونه رنجیدی

ز تو قدیس تر هرگز
ندیدم من به جان تو

تو گریه می کنی اما
گمانت هست که خندیدی

وفا را من ز تو دیدم
به اسم بی وفائیها

همین بود آنجه من کردم
همان بود آنچه تو دیدی

چرا بازی کنی با من
خیانت از توئی هرگز

فقط یک لحظه دور از من

به یک بیگانه خندیدی




برچسب‌ها: خیانت از توئی هرگز, خيانت, بی وفایی
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:3 بعد از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


نگاهم کن
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برگرد نگاهم کن

تا کمتر بمیرم از حسرتت!!!
برگرد نگاهم کن
نگاهت را دوست دارم
برگرد نگاهم کن
گونه هایم میل گلگون شدن دارند
برگرد نگاهم کن
انگار به من فکر می کردی!!!
برگرد نگاهم کن
می خواهم مست بچرخم تب آلود
برگرد نگاهم کن
تا ز حرم چشمهایت سیر بسوزم
برگرد نگاهم کن
تا بلرزم از شوق یک خطا
برگرد نگاهم کن
اما صدایم نه!!!
آوایت به آنی به مسلخ می برد جانم!!!
برگرد نگاهم کن
تا غرق شوم درون تو
برگرد برای باری صدایم کن

تا بمیرم از ذوق درکت


شعری از:حامد مفرد (توپا)


برچسب‌ها: نگاهم کن
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:56 قبل از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


تقدیر

از آن می ترسیدم و آخر آن شد

تقدیر بر قلب عاشقم غالب شد

قدحی که از می عشق پر می کردم همی

بشکست و آخر همه بر خاک شد

در شهر عشق دل حاکم است ولی

در عجبم یار ما با عقل هم داستان شد

یار با بد عهدی ایام همراه گشت

آن همه مهر و علاقه همه بر باد شد

عمر مجنون در فراق لیلی خزان گشت

آن مه شیرین لب همنشین خسرو و شاه شد

آری تقدیر منه سرگشته ی مجنون

آخر غم عشق و دوری یار شد




برچسب‌ها: تقدیر, رفته, دوری, عشق سوخته, غم عشق
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:6 بعد از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


شام مهتاب
                  

                                  تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این‌چنینی
پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


برچسب‌ها: شام مهتاب
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 4:7 بعد از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


دستمالِ کاغذی.....
دستمالِ کاغذی به اشک گفت :

قطره قطره ات طلاست‌‌، یکم از طلای خود حراج می کنی؟؟؟

عاشقتم !!! با من ازدواج می کنی؟؟؟

اشک گفت:

تو چه ساده ای خوش خیال کاغذی !!!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی، چرک می شوی....

پس برو بی خیال باش...عاشقی کجاست؟؟؟

تو فقط دستمال باش....

دستمالِ کاغذی دلش شکست...

گوشه ای کنار جعبه ای نشست، گریه کرد

در تن سفید نازکش، دوید خون درد........

آخرش دستمالِ کاغذی مچاله شد، مثل تکه ای زباله شد...

او ولی شبیه دیگران نبود...چرک نشد، مثل این و آن نشد

اگر چه توی سطل آشغال بود اما پاک بود...عاشق و زلال

او با تمام دستمال هایِ کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود...

دانه های اشک داشت

.........


برچسب‌ها: دستمالِ کاغذی, عشق, يار
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 1:32 قبل از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


منم، نواده ی حوا
منم، نواده ی حوا
کجاست قدرت چیدن ؟
کجاست بال رهایی
کجاست شوق پریدن ؟
در این زمین گل آلود
کجاست عزم دویدن ؟
بگو حقیقت من کو
در این هزاره ی مغشوش ؟
کجاست رندی حافظ
کجاست گرمی آغوش ؟
بگو رسالت من چیست
در این زمانه ی سنگین
چگونه نغمه بپاشم
بر این جماعت رنگین
چگونه گریه نباشم
از این تبسم ننگین
کجاست قلب تپیدن ؟
کجاست باور فردا ؟
کجاست وسعت دیدن ؟
کجاست پاکی دریا ؟
کجاست راه رسیدن ؟
کجاست آخر دنیا ؟


برچسب‌ها: منم, نواده ی حوا
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 2:23 قبل از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


فراموشم نکن

فراموشم نکن...

هنوز عاشقترينم اي تو تنها باور من
بغير از با تو بودن نيست هوايي در سر من

هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه من
هنوزم بيقراره اين دل ديوونه من

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش, فراموشم نکن

من تشنه محبت, درد آشناي هجرت
دلم به اين جدايي, هرگز نکرده عادت

ناکامي از تولد, همزاد بخت من بود
ندارم از تو شکوه, اين سرنوشت من بود

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش, فراموشم نکن

بي تو حديث عشقو ديگر باور ندارم,
جز با تو بودن آرزويي در سر ندارم

ميپيچه عطر خاطره در خلوت شبهاي من,
تکرار اسمه قشنگت شده عادت لبهاي من

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش, فراموشم نکن

هنوز عاشقترينم اي تو تنها باوره من
بغير از با تو بودن نيست هوايي در سر من

هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه من
هنوزم بيقراره اين دل ديوونه من

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش, فراموشم نکن

فراموشم نکن, فراموشم نکن, فراموشم نکن ...


برچسب‌ها: فراموشم نکن
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 3:43 بعد از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


سلام
سلام به همه ابجی ها و داداشی های گلم

شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم اخه یه چند وقته گرفتارم ووووووووووللللللییییییییی ناراحت نشین پیشتون میام

بازم ببخشیند

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 1:4 قبل از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


شهر غربت

 
منو تنها تو اين شهر غربت جا نذار
بيا باهم باشيم منو به اميد ديدار نذار
بخدا خسته راهم خسته از اين تنه خسته
تو ميدوني كه چقدر دلتنگي سخته
باز بيا بهاري شيم پر بكشيم ازشهر غربت
ميدونم ميتونيم رها بشيم از دل حسرت
ما هميشه باهميم ،چرا باهم نمونيم
 


بيا با هم بريم ،توی اين شهر غربت نمونيم
اينجا آدما دلاشون از جنس سنگه
ميشكنن دليكه هميشه دلتنگه
بيا باور كن منو ،من باهاتم پابه پاتم
منتظره يه اشاره باسه گرفتن دستاتم
فقط بريم هرجا تو بگي همون جا
از اين شهر بي روح شهر غربت،از اينجا
 

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 0:55 قبل از ظهر ] [ مسلم ] [ ]


ببوس مرا
ببوس مرا
آنچنان كه برايم باشد
تاب تحمل اين روزهاي بي تو
ببوس مرا
نترس از شنيدن نام جهنم
گويندگانش حسودند
به درك زيبايي اين دوست داشتن
برخيز
بي واهمه
ببوس مرا

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 9:4 بعد از ظهر ] [ مسلم ] [ ]